محل تبلیغات شما
گفتم یه روز هم بدون تو نمیتونم زندگی کنم
روزا و شبای زیادی رو سراغ دارم که نبودی. و من نمردم!
گفتم تو همه کس و کار منی
شرایط سخت و مهم زیادی پیش اومد و دیدم تنها کسی که کنارم نیست. تویی!
گفتم من بدون تو نمیخوام به جایی برسم
به جاهایی رسیدم که حتی توی خیالمم نمیدیدم اونم بدون تو و کمک و دلگرمی تو!
خلاصه هر چی گفتم، خدا تمام تصورات باطلم رو نشونم داد و بهم فهموند که به هیچکسی جز خودش نیازی ندارم
چون تنها کسی که توی شبای تار و روزای بی امیدم کنارم بود، خودش بود
تنها کسی که توی شرایط سخت و طاقت فرسا زیر پر و بالم رو گرفته بود، خودش بود
تنها کسی که کمکم کرد به هر جایی که میخوام برسم، خودش بود
تنها کسی که اشکامو شمرد، دلمو زنده کرد، پا به پام صبوری کرد خودش بود
ای به قربان خودش که یه لحظه بودنش می ارزه به هزار تا بودن های شرطی و نصف و نیمه دیگه
حالا تو هی نباش! 
خودش برام پدری کرد، مادری کرد، دلبری کرد
و من هی نمیفهمیدم که بابا موندن یا نموندن تو این وسط اصلا موضوع اصلی نبود
اون قرار بود بیاد و بمونه
و هیچوقت هم نره!
تو دیگه باشی، نباشی، مهم نیست!
من الان فقط دلم واسه یه چیزایی تنگ میشه
و فقط برا یه چیز حسرت میخورم
دلم برای تمام اون لحظاتی تنگ میشه که تمام و کمال عشقو به قلبم پذیرفتم
دلم برای اون جسارت دل به دریا زدن، اون صبر و حوصله و انتظار، اون عشق بی رقیب تنگ میشه
دلم برای تمام اون اشکا و دعاها و مناجات ها تنگ میشه که مدتهاست دیگه به اون سوز و گداز تکرار نمیشه
دلم برا اون دلتنگی ها، بیقراری ها، شب زنده داری ها، آشفته حالی ها تنگ میشه
و حسرت اینو میخورم که چرا نشد که بشه، چرا نخواستی
اما تو.
قضاوت اینکه چی به دست آوردی و چی از دست دادی، بمونه با خودت!
هر چی به دست آوردی و به هر جایی رسیدی، خدا زیادترش کنه و بیشتر!
و امیدوارم روزی نرسه که بفهمی اشتباه کردی و خدایی نکرده حسرت بخوری

زیاد صبر کردم، زیاد انتظار کشیدم، شب و روزای زیادی رو با توهم برگشتنت سر کردم
دیگه بسمه
دیگه هر آدمی اونقدر برام عزیزه، که براش عزیز باشم!
وقتی ببینم برا کسی مهم نیستم، دیگه نمیشینم شمارش مع بندازم برا برگشتنش و هر بار تمدیدش کنم
و هر بار که شمارش به صفر رسید، بهانه جور کنم و بدم دست عقلم که کم پاپیچ انتظارم بشه
دنبال نشانه باشم که به امید تبدیلش کنم و قلبمو باهاش زنده نگه دارم
هر شب بیخوابی بزنه به سرم و هر لحظه دلم هواشو بکنه
دلهره بگیرم که الان کجاست و چیکار میکنه
نه عزیزم
حقیقت این بود که من برات نه عزیزم و نه مهم!
نه خودم، نه احساسم، نه زندگیم، نه شعورم، نه عشقم
اصلا نمیدونم من توی زندگیت چه نقشی ایفا میکردم، چغندر یا هویج!
یا شاید یه آدم یدکی بی ارزش، صرفا برای فراموشی آدم مهم و عزیز دیگه ای که فعلا در دسترس نیست!
دیگه منتظرت نیستم!
نمیگم دیگه دوست ندارم
نمیگم دیگه دعات نمیکنم
نمیگم دلم برات تنگ نمیشه
میگم این مسیری که من سرش ایستادم، اصلا مسافری نداره که بخواد بیاد
میخوام چمدونم رو جمع کنم، با قایق لت و پارم برگردم به ساحل
وسایلمو داخل صندوقچه قدیمی خاطراتم بزارم
دلمو قاب کنم بزارم توو طاقچه، یه روبان مشکی هم اریب بزنم روش، 
ریسه های خونه رو خاموش کنم، 
در قفسا رو باز کنم تا هر کی هر جا دلش میخواد بره، بره
برم لب حوض، یه آبی به سر و صورتم بزنم، گرد و خاکای لباسمو بتم
بعدشم برگردم سماورمو آتیش کنم، یه چایی زعفرونی با هل و دارچین دم کنم
بعد با یه فنجون چایی و یه کاسه پولکی زعفرانی برگردم لب حوض
آسمون خدا رو نگاه کنم و بدونم یکی اون بالاها هست که قدّ دها میلیارد نفر آدم برام ریفیقه! اونم ریفیق ها!
شکر کنم بودنشو، داشتنشو، مهربونی و وفاشو
بعدش فراموش کنم چی شد، چی نشد، کی موند، کی رفت
درِ این خونه، از روز اول نباید به روی هیچ مسافری باز میشد!
اونم وقتی که سقفش رو به آسمون خدا باز میشه

یه روزی اینا رو میخونی.. بهت قول میدم

گاهی آدم تمام می شود!

دلم برات تنگ شده، دیگه چطور بگم؟

یه ,تو ,رو ,اون ,کنم ,کسی ,کسی که ,تنها کسی ,خودش بود ,کنم و ,بود تنها ,اصلا مسافری نداره

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی